آدرس وبلاگ جدید

دوستان عزیزم من آدرس وبلاگم رو عوض کردم

می خوام تو وبلاگ جدید عکسهایی از  مدل لباس و آرایش قرار بدم

باز هم به من سر بزنید

http://sona61.blogfa.com

منتظرتون هستم

  
نویسنده : sona ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٦


سياوش قميشی - گلهای پونه

صداي خش خش برگهاي خزونی توی گوشم ناله مي کرد
آسمون بغض شو تو پرده ابراي سياهش پاره مي کرد
رعد و برق نگاه شهر و با صداش خواب زده مي کرد
زمين از اين همه سنگيني بار بروي شونش گله ميکرد
همچنان پاي پياده فارغ از صداي خشم آسموني
بي خيال از ناله ها و گله هاي برگهاي سبز خزوني
جاده هاي بي کسي رو گم مي کردم آروم آروم
تن غربت رو ميشستم زير قطره هاي بارون
من به ياد عطر بارون زده گلهای پونه
ميکشيدم پاي خستمو تو جاده به هواي بوي خونه
وقتي که صداي خونه، منو تا آخر جاده مي کشونه
اين سرابه توي جاده، که چشامو مي پوشونه

  
نویسنده : sona ; ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ خرداد ،۱۳۸٦


سياوش قميشی - رسواترين عاشق

نگاهي مي كني، ما رو
مگه عاشق نديدي، تو
يا شايد ديدي و
رسواترين عاشق نديدي، تو
يا ما مجنونيمو، خونه خرابي عالمي داره
يا عشقت مونده و دست از سر ما بر نمي داره
خداييش فرقي هم انگار نداره
يا اگه داره دل رسواي ما بند كرده و بازم گرفتاره

الهي دل خوشي باشه پناهت
گلاي رازقي تن پوش راهت
الهي خوش خبر باشه قناري
بخونه تا خروس خون چشم به راهت
صفاي ديدنت اي قصه نور
من و با خود ببر تا آخر دور
گلاي پيرهنت، ياس و اقاقي
بمونم منتظر، تا قصه باقي

  
نویسنده : sona ; ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ خرداد ،۱۳۸٦


سياوش قميشی - پرنده های قفسی

پرنده هاي قفسي عادت دارن به بيکسي
عمرشون بي هم نفس کز ميکنن کنج قفس

نميدونن سفر چيه
عاشق دربه در کيه
هر کي بريزه شادونه فکر ميکنن خداشونه
يه عمره بي حبيبن
با آسمون غريبن
اين همه نعمت اما هميشه بي نصيبن

چه ميدونن به چي ميگن ستاره
چه ميدونن دنيا کي آ بهاره
چه ميدونن عاشق ميشه چه آسون پرنده زير بارون
تو آسمون نديدن خورشيد چه نوري داره
چشمه ي کوه مشرق چه راه دوري داره

قفس به اين بزرگي کاشکي پرنده بودم
مهم نبود پريدن ولي برنده بودم
فرقي نداره وقتي ندوني و نبيني
غصت ميگيره وقتي ميدوني و ميبيني
غصت ميگيره وقتي ميدوني و ميبيني


چه ميدونن به چي ميگن ستاره
چه ميدونن دنيا کيا بهاره
چه ميدونن عاشق ميشه چه آسون پرنده زير بارون

پرنده هاي قفسي عادت دارن به بيکسي
عمرشون بي هم نفس کز ميکنن کنج قفس

نميدونن سفر چيه
عاشق دربه در کيه
هر کي بريزه شادونه فکر ميکنن خداشونه
يه عمره بي حبيبن
با آسمون غريبن
اين همه نعمت اما هميشه بي نصيبن


چه ميدونن به چي ميگن ستاره
چه ميدونن دنيا کيا بهاره
چه ميدونن عاشق ميشه چه آسون پرنده زير بارون

  
نویسنده : sona ; ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ خرداد ،۱۳۸٦


تو در هر حال بساز

اگر می خواهی همیشه آرام باشی دلگیری هایت را روی ماسه و شادی هایت را روی سنگ مرمر بنویس

نجیب به دنیا آمدن چندان هم مهم نیست آنچه حائز اهمیت است نجیب از دنیا رفتن است

سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد تندیسی زیبا نخواهد شد

از زخم تیشه ها خسته نشو که وجودت شایسته تندیس است

چیزی که برای ساختنش سال ها وقت صرف کرده ای

بعضی ها یکشبه توانسته اند آن را خراب کنند

تو در هر حال بساز

  
نویسنده : sona ; ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦


رنگين کمان

رنگین کمان پاداش کسانی است که تا آخر زیر باران می مانند

  
نویسنده : sona ; ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦


عارف - سلطان قلبها

یه دل میگه برم برم
یه دلم میگه نرم نرم
طاقت نداره دلم دلم
بی تو چه کنم
پیش عشق ای زیبا زیبا
خیلی کوچیکه دنیا دنیا
با یاد توام هرجا هرجا
ترکت نکنم
سلطان قلبم تو هستی تو هستی
دروازه های دلم را شکستی
پیمان یاری به قلبم تو بستی
با من پیوستی
یه دل میگه برم برم
یه دلم میگه نرم نرم
طاقت نداره دلم دلم
بی تو چه کنم
پیش عشق ای زیبا زیبا
خیلی کوچیکه دنیا دنیا
با یاد توام هرجا هرجا
ترکت نکنم
سلطان قلبم تو هستی تو هستی
دروازه های دلم را شکستی
پیمان یاری به قلبم تو بستی
با من پیوستی
اکنون اگر از تو دورم به هر جا
بر یار دیگر نبندم دلم را
سرشارم از آرزو و تمنا ای یار زیبا

  
نویسنده : sona ; ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦


عارف

من از صدای گریه ی تو
به غربت بارون رسیدم
تو چشات باغ بارون زده دیدم
چشم تو همرنگ یه باغه
تو غربت غروب پاییز
مثل من از یه درد کهنه لبریز

با تو بوی کاگل و خاک
عطر کوچه باغ نمناک
زنده میشه
با تو بوی خاک و بارون
عطر پیر یه گلابدون
زنده میشه

تو مثل شهر کوچک من
هنوز برام خاطره سازی
هنوزم قبله ی معصوم نیازی
تو مثل یاد بازی من
تو کوچه های پیر و خاکی
هنوزم برای من عزیز و پاکی

چشمات ادامه ی غروبه
غروب شهر خسته ی من
تو چشات کهنه ها رو تازه کردم
تو مثل یک پل عبوری
طلوع قله های دوری
مثل گل عاشق شبنم و نوری

با تو بوی کاگل و خاک
عطر کوچه باغ نمناک
زنده میشه
با تو بوی خاک و بارون
عطر پیر یه گلابدون
زنده میشه

صدای تو صدای بازی
تو کوچه های پر غباره
لحظه ی دویدن و ترس فراره
قصه ی خوشبختی دیروز
به چشم من مثل سرابه
موندنت برای من تعبیر خوابه

  
نویسنده : sona ; ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦


زندگی کنيم يا فقط زنده باشيم - هايدن سارجنت

تو خوبی

و این همه اعتراف هاست

من راست گفته ام و گریسته ام

و این بار راست می گویم تا بخندم

زیرا آخرین اشک من

نخستین لبخندم بود

  
نویسنده : sona ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ فروردین ،۱۳۸٦


تبريک

http://www.iranclip.com/etc/norooz.html

  
نویسنده : sona ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ فروردین ،۱۳۸٦